لسان الملك سپهر

1292

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه كه رسول خداى مكه را بگشود ، انس بن زنيم از بيم جان به قلل جبال گريخت . نوفل بن معاوية الدئلى از جماعت بنى بكر چون در امان رسول خداى بود حاضر حضرت شد و عرض كرد : يا رسول اللّه أنت أولى النّاس بالعفو . كيست از ما كه با تو خصومت نكرده است و اهانت ننموده است و زحمت نرسانيده است ما در جهل جاهليت بوديم و به تو هدايت يافتيم ، و در حق انس بن زنيم آنچه بود افزون گفته‌اند . و قد كذب عليه الرّكب و أكثروا فى أمره عندك فقال رسول اللّه : دع الرّكب عنك انّا لم نجد بتهامة أحدا من ذى رحم و لا بعيد الرّحم كان أبرّ بنا من خزاعة فاسكت يا نوفل فلمّا سكت قال رسول اللّه قد عفوت عنه فقال نوفل فداك أبيّ و أمّى . نوفل عرض كرد كه : گناه انس بن زنيم را در اين حضرت دو چندان بازنموده‌اند اين سعايت را در معنى با خزاعه مىبست . رسول خداى فرمود : لب فرو بند اى نوفل كه هيچ كس با ما نيكوكارتر از خزاعه نبوده آنگاه گناه انس را نيز معفو داشت . طلب كردن پيغمبر كليد خانه كعبه را اكنون باز سر داستان آئيم . چون رسول خداى از شكستن اوثان و اصنام بپرداخت در كران مسجد جاى كرد و بلال را فرمان داد كه به اتفاق عثمان و طلحه به نزديك سلافه بنت سعد رفته كليد

--> - ديگران مىبخشد و اسبان گزيده را هديه مىدهد ، اى رسول خدا بدان كه مرا به دست خواهى آورد ، و تهديد تو مانند آن است كه دست مرا گرفته باشى ( اسير تو باشم ) ، اى رسول خدا بدان كه تو ، بر همهء ساكنان تهامه و نجد پيروزى . به رسول خدا خبر داده‌اند كه من او را هجو گفته‌ام ، اگر چنين است دست من شل باشد كه نتواند تازيانه‌ام را برگيرد ، من فقط گفته‌ام اى واى بر جوانانى كه در روزى نحس و شوم كشته شوند ، كسانى كشته شدند كه هيچ چيز همسنگ خون آنها نيست و به اين سبب اشك و بىتابى من زياد است ، ذؤيب و كلثوم و سلمى از پى يكديگر كشته شدند ، و اگر چشم بر ايشان نگريد اندوهگين مىشود ، با توجه به اينكه مانند سلمى كسى ميان ايشان نيست و هم مانند ياران او ، مگر پادشاهان با بردگان برابرند ، اى داناى حق و حقيقت بدان كه من نه آبرويى را بر باد داده‌ام و نه خونى ريخته‌ام و در تصميم خود ميانه رو باش .